به سایت شهدای لار خوش آمدید به سایت شهدای لار خوش آمدید
 
وصیت نامه پاسدار شهید فرامرز اسدی
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٢ 
 

نام: فرامرز نام خانوادگی: اسدی نام پدر: علیداد تاریخ تولد: 01/06/1345محل تولد: روستای لار شماره شناسنامه: 218 تاریخ و محل شهادت: 27/11/1364که در عملیات والفجر 8 در جبهه ی فاو بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن بعثی به مقام رفیع شهادت نائل گردید

 وصیت نامه شهید پاسدار فرامرز اسدی:         

بسم الله الرحمن الرحیم

«والعصر ان الانسان لفی خسر الذین آمنو و عملو الصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر»

چه زیباست آگاهانه به پیشواز شهادت رفتن، چه شیرین است جان دادن در راه خدا، چه عارفانه است ناله آخرین را سر دادن، چه پویاست راه حسینیان، چه با طراوت است معطر خون شهیدان، چه عظیم است تکلیف دفاع از اسلام و مسلمین و چه سنگین است مسئولیت زینبیان در رساندن پیام خون شهیدان راست قامت جاودانه تاریخ.

الهی در پی ات بودم، خدایا عشق دیدارت عقل از کفم ربوده بود، به هر کجا می روم جلوه ای از انوار ترا می بینم.

خدایا: چه بگویم چه نویسم که از نامت نفس به شماره افتاده است و بالاخره ترا یافتم و ترا با تمام وجود احساس کردم و اما چه احساس شیرینی، چه کسی می تواند شادی منتظری را در دیدار عشقی وصف کند، چه قلمی است که بتواند وصف کند و خون را به رشته تحریر در آورد کدامین تمثیل است که بتواند وصف کند و چه کسی می تواند فدا شدن در راهت را فنا نام نهد.

قادرا: پروردگارا: اگر جز به ریختن خون من راهت به پیش نمی رود بگذار تا قطره ناچیز خون من در دریای بیکران خون شهیدان حل شود و همچون سیلابی توفنده ظلم و جور را از ریشه و بن بر کند، بگذار تا خون من فدایت شود.

خدایا: خودت افتخار ممزوح شدن خونم را با خون شهدا بمن عطا فرما.

خدایا: مرگم را وسیله نزدیکی آخرالزمان قرارده سبحانا: امید رحمت از تو دارم ناامیدم مکن.

و ای کریما: جنود خود را بر کافران و مشرکان و منافقان پیروز فرما«الهی رضا برضائک» و ای محمد ای روشنی دلها و ای گرمی روح امت، ای آسمان از برکت وجودت ستاره باران شده شفیع من باشد و تو ای علی ای شمشیر بران اسلام و ای زاهد شب و ای عزیز محمد مرا دریاب و ای ائمه اطهار ای فرزندان علی و ای ادامه دهندگان راه محمد به شما توسل می جویم تا در پیشگاه خدا روسفید باشم و بالاخره تو ای خمینی ای فریادگر عصرها و نسلها در طول تاریخ، ای جان جانان و ای وجودم در نامت خلاصه شده از فیض دعایت محرومم مکن.

و پدر و مادر حلالم کنید شاید از مشمولین رحمت خدا گردم و بدانید که آگاهانه در خط سرخ آل محمد و علی گام برداشته ام.

پدرم صبر داشته باش چرا که به خدا سوگند که جنبشها هرگز با آزار رهبرانش در هم نمی ریزند و تاریخ نیکوترین گواه من است، بگذار تا خون آشامان گلوگاهم را با ضربات شمشیرهایشان بدرند. ولی بدان که هرگز نخواهد توانست روشنایی یقین و قدرت ایمان را بگیرند چرا که نور الهی در قلب من است و قلبم در پیشگاه پروردگارم تنها یاری بخش و نگهبان می می باشد و من در حالی که به ریسمان عقیده ام چنگ زده بودم خندان می میرم زیرا که دینم را زنده می کنم.

مادرم خود را رنج و آزار مده چرا فرزندی را از دست دادی و در مقابل مادر تمام فرزندان شهیدان همواره شاهد گشتی و می بینی که چه مسئولیت سنگین بر دوشت نهاده شده است و بدان که بهشت در زیر پای اینگونه مادران است.

ان الله مع الصابرین

مادر درست است که زحمات زیادی کشیده و شبهای زمستانی زیادی بر بالین گهواره من بیخوابی را بر خواب شیرین خود ترجیح دادی اما، مادر کافران کاری کردند که دیگر نمی شود خاموش نشست خاموشی دیگر وظیفه مسلمانی نیست و از تو می خواهم که آن شیر گرانقدر خود را حلالم کنی و از تو التماس دعا دارم.

و از برادران عزیزم میخواهم که در ادامه راه خون من دریغ نکنند و جبهه ها را خالی نکنند چون جبه ها احتیاج به جوانهای ایثارگر و جوانهای برادر داده دارد. برادران عزیز به مادرم بگوئید که فرامرز گفته است که تا بر ضریح ابا عبدالله الحسین بوسه نزنم به خانه بر نخواهم گشت اگر که کشته شدم در آخرت در جلوی مولایم حسین رو سفید و سربلند هستم. ان شاء الله

و اما همسر مهربانم :

بخدا قسم شرمنده ام و هر چه بخود فشار می آورم که چه بنویسم نمی توانم از این همه مهربانی تو و این همه زحمتی و رنج تلاشی که برایم نمودی قدردانی کنم، از تو شرمنده ام که نتوانستم برای تو شوهری خوب باشم و از خداوند می خواهم که اجر تمام زحمات و رنجهایی را که برایم کشیدی به تو عنایت فرماید و از تومی خواهم که الگوی نمونه از نظر حجاب، تقوا، ایمان و تمام رفتارات برای همسران شهیدان باشی و از تو می خواهم که فرزندم اگر پسر بود سعید و اگر دختر بود سمیه نام نهی تا شایذ با سعادت روحانی و یا سمیه وار گردند و از تو می خواهم که مبلغی باشی برای تبلیغ خون من.

و از پدر و مادرم می خواهم که عشق و علاقه مرا به زنم واگذار نموده و نگذارید از دست شما ناراحت شود و لذا او را در تمام تصمیمات مختار بگذارید و از همسرم می خواهم که چگونه کشته شدن در راه حقانیت و چگونه پایدار ماندن خونهایی که برای حق ریخته می شود آشنا و او را چنان بار آورد که بتواند ادامه دهنده خون من باشد و اگر دختر بود او را چنان پرورش دهی که از رفتارش بوی فاصله زهرا و فرزند شهیدی به مشام رسد.

در پایان از تمام ملت ایران می خواهم که نماز جماعت و جمعه ها را فراموش نکرده و دعا برای سلامتی امام یادشان نرود.

فرامرز اسدی 18/09/64

       


کلمات کلیدی:
 
زندگی نامه و وصیت نامه جاویدالاثر شهید قیاس مهدوی لار
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠ 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم             چشم بیمار تو را دیدم و بیمار  شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم              همچو منصور خریدار سر دار  شدم

غم دلدار فکنده است به جانم شرری                  که به جان آمدم و شهره بازار  شدم

در میخانه گشایید به رویم شب و روزکه من              از مسجد و از مدرسه بیدار شدم

جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم                          خرقه پیر خراباتی و  هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد                         از دم رند می آلود  مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادی بکنممن                         که با دست بت میکده  بیدار شدم

 

جاویدالاثر شهید قیاس مهدوی لار       

نام: قیاس نام خانوادگی: مهدوی لار نام پدر: هادی تاریخ تولد: 1348/06/13  محل تولد: روستای لار شماره شناسنامه: 294 تاریخ و محل شهادت: 1367/04/04  که در عملیات پد خندق در جبهه ی جزیره مجنون به هنگام مبارزه با رژیم بعث  عراق به فیض شهادت نائل گردید

شرح زندگی پاسدار  اسلام،سرباز  مخلص شهید قیاس مهدوی لار

شهید در سال 1348 در روستای لار از توابع بخش باشت در خانواده ای
مسلمان و محروم که فقر بر آن سایه افکنده بود متولد شد و پدر و مادرش با وجود فقر
مادی و تهیدستی شهید را تا سن شش سالگی بزرگ کردند و در سال 1354 وی در روستای لار
روانه دبستان شد دوران ابتدایی خود را در خانه پدربزگش با هزاران زحمت و کوشش به
موفقیت گذرانید وی که در نقطه ای دور از خانه پدرش بسر می برد دوران ابتدایی را
پشت سر گذاشت و در سال 1360 وارد دوران تازه ای از زندگی شد و دوره راهنمایی را
شروع نمود.

 برای دیدن متن وصیت نامه شهید قیاس مهدوی لار روی ادامه مطلب کلیک کنید


کلمات کلیدی:
 
زندگی نامه و وصیت نامه شهید بسیجی سرمست ناصح فرد
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٩ 

نام: سرمست *نام خانوادگی: ناصح فرد *نام پدر: عوض* تاریخ تولد: 11/06/1347*محل تولد: روستای لار* شماره شناسنامه: 273 *تاریخ و محل شهادت: 27/11/1364که در عملیات والفجر 8 در جبهه ی فاو بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن بعثی به مقام رفیع شهادت نائل گردید

 

زندگی نامه شهید سرمست ناصح فرد :

بسم رب الشهداء والصدیقین

با سلام بر مهدی موعود قائم آل محمد بهترین یاور رزمنداگن و حامی مستضعفان جهان، درود بی کران به رهبر کبیر انقلاب اسلامی که با رهبریهای پیامبر گونه اش محرومین جهان را از ظلمت به سوی نور به حرکت در آورده.

و سلام و تحیات الهی بر شهیدانی که با نثار جانشان همچون سرور آزادگان جهان اباعبدالله الحسین فرهنگ حریت و انسایت را به ارمغان آورده ا ند و برای همیشه از زندان تن آزادشده و به ملوک اعلی پیوستند. شهیدانی که خود به تنهایی نشانه ای بر حقانیت اسلام و انقلاب اسلامی بودند و برای همیشه راست قامتان تاریخ خواهند ماند. شهید سرمست ناصح فرد نیز قطره ای از این دریای بیکران شهیدان می باشد که زندگینامه و وصیت نامه ایشان خود گواهی بر حقانیت اسلام است.

زندگینامه بسیجی شجاع و دلیر اسلام شهید سرمست ناصح فرد

شهید سرمست ناصح فرد در 11 شهریور 1347 از پدر و مادری مسلمان و در خانواده ای محروم و تهیدست در روستای لار بخش باشت دیده به جهان گشود، وبا رنجها و مشکلات زندگی سراسر مشقت روستایی در دامن پدر و مادرش پرورش یافت تا به سن 6 سالگی رسید.

شهید در سال 1353 در روستای لار قدم به مدرسه گذاشت و از بهترین دانش آموزان مدرسه بود و عشق و علاقه وافری به درس خواندن داشت دوران ابتدایی خود را با موفقیت به پایان رسانید.

در این زمان همگام می شود با مهاجرت خانواده اش به شهر گچساران، سرمست برای ادامه تحصیل دوره راهنمایی خود وارد مدرسه شهید مجتبی موسوی (ابوریحان سابق) شد، با به پایان رسانیدن دوره راهنمایی وارد دبیرستان شهید محمدباقر صدر (دبیرستان فنی حرفه ای) شد و در رشته حسابداری به تحصیل پرداخت و در همین زمان سنگر مدرسه را به قصد سنگر جبهه ترک کرد تا به جای قلم اسلحه را بر دست بگیرد تا از اسلام و قرآن و دین و میهن دفاع کند.

شهید سرمست ناصح فرد فردی بود که چه از نظر اخلاقی و چه از نظر مذهبی و چه از نظر بینش سیاسی نه تنها برای خانواده اش نمونه و الگو بود بلکه برای تمام کسانی که بنحوی ایشان را می شناختند نمونه و الگو بود.

تمام خویشاوندان، دوستان و آشنایان نسبت به او احترام خاصی داشتند، همیشه تبسم لبخند بر لب داشت، و عشق و علاقه بسیار زیادی به فامیلها و بستگان خود داشت، همیشه اوقات به آنها سرکشی می کرد، با دوستان خود بسیار صمیمی و با مهر ومحبت رفتار می کرد، پیوسته به خانه دوستانش می رفت و یا آنها را به خانه دعوت می کرد و درباره احکام مسائل اسلامی تبادل نظر می کرد، برای دوستانش هدایا می فرستاد.

در تمام حالات کوچک نظم بود و نسبت به افراد بزرگتر و کوچکتر از خود احترام خاصی داشت سرمست کسی که همیشه با لباسهای ساده و بسیار تمیر و ظریف در بین مردم ظاهر می شد.

شهید علاقه بسیار زیادی به عبادات داشت و از موقعی که به اهمیت عبادت پی برد در تمام اوقات نماز خود را سر وقت می خواند در موقع نماز خواندن بسیار خاضع و خاشع بود همیشه در نماز جمعه شرکت می کرد.

علاقه بسیار زیادی به مطالعه کتب مذهبی داشت بطوری که هر کتابی درباره مسائل اسلامی بود خریداری می نمود.

در ایام تعطیلات یا در جبهه حضور می یافت یا در واحدهای تبلیغی شهر به تبلیغ مسائل اسلامی می پرداخت، و در مدرسه از اعضای فعال شورای انجمن اسلامی و مسئولیت شورای انجمن اسلامی مدرسه را در سال 63 بر عهده داشت در کلاسهای که از طریق اتحاد انجمنهای اسلامی مدارس بر پا می شد شرکت فعال و خستگی ناپذیر داشت.

سرمست در موضع گیریهای سیاسی نسبت به حرکتهای مرموز منافقین و گروهکها بسیار قاطع بود و همواره آنها را مورد حمله قرار میداد.

با شروع شدن جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه انقلاب نوپای جمهوری اسلامی سرمست با وجود اینکه سنش از نظر قانونی اجازه نمی داد که به جبهه برود و مسئولین اعزام نیرو هم از اعزامش به جبهه خودداری می کردند با این وجود اصرار بسیار زیادی بر جبهه رفتن داشت بطوری که از شوق رفتن به جبهه اشک می ریخت.

تا اینکه در سال 1361 برای اولین بار از طریق بسیج سپاه به جبهه های حق علیه باطل شتافت و مشتاقانه و عاشقانه دوش به دوش دیگر برادران رزمنده به جنگ با متجاوزین پرداخت.

سرمست با وجود تمام گرفتاریهایی که داشت توانست علاوه بر سال 61 در سال 1362 جمعی گردان 9101 از لشکر فجر در محور زبیدات در سال 1363 جمعی گردان 9190 یا گردان ابوذر از ل-ف در محور جزیره مجنون شمالی در اوایل سال 1364 جمعی گردان 9260 گردان امام مهدی از ل-ف با مدت مأموریتهای 3 الی 6 ماه با تمام شوق و علاقه ای که نسبت به جبهه داشت در میادین کارزار حاضر شد و در پنجمین بار در روز 19/9/64 که آخرین سفرش بود خانه را برای همیشه ترک و به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان لبیک گفت و همراه کاروانهای کربلا عازم جبهه های جنگ شد و به لشکر ویژه 25 کربلا گردان یدالله ملحق شد.

سرمست در نامه ای که به خانه نوشته بود که من مأموریت 3 ماه خود را به چهار ماه تمدید کرده ام و تا در عملیات شرکت نکنم نمی آیم.

وپدر و مادرم برای من ناراحت نباشید، انشاء الله بعد از عملیات اگر خدا خواست می آیم. تا اینکه با شرکت خود در شب فجر و پیروزی شب 21 بهمن ماه در عملیات افتخار آفرین و ظفرمندانه والفجر 8 شرکت نمود و همراه دیگر رزمندگان برای ملت خود افتخارات آفریدند که منجر به آزادسازی شهر فاو شد.

پس از اینکه به هدفهای تعیین شده دست یافتند بمدت 6 شبانه روز در محور عملیاتی که به آنها محول شده بود با استقامت و شجاعت هرچه تمام پایداری نموده اند و حملات نیروی دشمن برای پس گیری مناطق آزاده شده را در هم شکستند و نیروهای فریب خورده را به روز سیه کشاندند.

تا اینکه در روز 27/11/64 وعده الهی و وقت دیدار عاشق ومعشوق فرا رسید و در ساعت 7 و 15 دقیقه صبح در حالی که با برادر شهیدش فرامرز اسدی همدیگر را در آغوش گرفته بودند در یک زمان واحد با راکت هواپیمای مزدوران بعثی هر دو به سوی ملکوت الی پیوستند و سعادت شهادت را نصیب خود گردانیدند و همچون کبوترانی سبک بال به سوی دنیای همیشه جاوید آخرت پرواز کردند.

والسلام

«روحش شاد راهش پر رهرو و یادش گرامی باد»

برای دیدن وصیت نامه شهید روی ادامه مطلب کلیک کنید


کلمات کلیدی:
 
صدا و سیما در روستای لار جهت یاد بودی از شهید خدا مراد شرافتی
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢ 

امروز صدا و سیما در منزل مادر شهید واقع در روستای لار (درک) حضور پیدا کردند که در این مصاحبه و دیدار 3 ساعته از عکس های شهید دیدن و مادر شهید از خاطرات شیرین  و زندگی نامه پسرش بیان کرد.

این مصاحبه در آینده نزدیک از مستند شبکه یک صدا و سیما پخش خواهد شد.


کلمات کلیدی:
 
شعری از زبان مادر شهید خدامراد شرافتی خوب
ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ 

 

مادری کنار عکس پسرش نشسته غمگین  مژه

 میگه آی گلم نشسته تو گلوم یه بغض سنگین  

 دلم از دوریت گرفته لحظه ها رو می شمارم

 که نشونی یا پلاکی برام از پیشت بیارن  

 بخدا دلم گرفته نه کسی نه هم زبونی هنوزم

 میگم که شاید بیای و پیشم بمونی  

 هنوزم دارن میارن کاروانی از شقایق

 کاروان بی نشونو همگی لاله عاشق 

  شهرمون پر از گناهه کارمون غصه و آهه

بخدا زندگی ما بدون شما تباه  

 پسرم حرفم تمومه حرف اخر یه کلومه

 چشم من به در می مونه تا بیاد ازت نشونه 

  شهدا میون سنگر شور یازهرا گرفتن

همگی برا شهادت مدد از مولا گرفتنخواب


کلمات کلیدی:
 
چت با خدا
ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٠ 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: فانی قریب
     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
 
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
 
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
 
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
 
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
 
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.
 
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
 گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
 
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌کنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
 
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     
گفتی: الیس الله بکاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
 
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی:
 
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
 
با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...   


کلمات کلیدی:
 
زندگی نامه شهید خدامراد شرافتی
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٩ 

بسم الله الرحمن الرحیم

ان اله اشتری من المومنین انفسهم واموالهم بان الجنه یقاتلون فی سبیل اله فیقیتلون و یقتلون

بدرستی که خداوند مال و جان مومنین را خریدار است به قیمت بهشت چه بکشند و چه خود کشته شوند در راه خدا .

 

برای دیدن متن روی ادامه کلیک کنید.

 


کلمات کلیدی:
 
وصیت نامه شهید خدامراد شرافتی
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٦ 

بنام الله وصیت نامه ام را شروع می کنم

 الذین آمنووها فی سبیل الله اموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئکه هم الفا ئزون بشیرهم ربهم منه و رضوان و جنات لهم فیهما نعیم مقیم.

 

برای دیدن متن روی ادامه کلیک کنید.


کلمات کلیدی:
 
 
 
 
لبیک یا خا منه ای لبیک یا حسین است . جانم فدای رهبر