شعری از زبان مادر شهید خدامراد شرافتی خوب

 

مادری کنار عکس پسرش نشسته غمگین  مژه

 میگه آی گلم نشسته تو گلوم یه بغض سنگین  

 دلم از دوریت گرفته لحظه ها رو می شمارم

 که نشونی یا پلاکی برام از پیشت بیارن  

 بخدا دلم گرفته نه کسی نه هم زبونی هنوزم

 میگم که شاید بیای و پیشم بمونی  

 هنوزم دارن میارن کاروانی از شقایق

 کاروان بی نشونو همگی لاله عاشق 

  شهرمون پر از گناهه کارمون غصه و آهه

بخدا زندگی ما بدون شما تباه  

 پسرم حرفم تمومه حرف اخر یه کلومه

 چشم من به در می مونه تا بیاد ازت نشونه 

  شهدا میون سنگر شور یازهرا گرفتن

همگی برا شهادت مدد از مولا گرفتنخواب

/ 1 نظر / 6 بازدید
علی نعمتی

سلام دوست من عکس های جدید از شهید آماده نکردی ؟ اگه داری بذار ببینیم